درد را از هر طرف بخوانی درد است. - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 2:44
رباب و رقیه - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 1:09
asgardia - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 1:09
چهارشنبه هفته پیش ثبت نام کردم.
بیا به خوابم، میخوام بغلم کنی - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 8:12
امروز یه پسر با دو تا خانم اومده بود. پسر اسمش پدرام بود. شاید 9-10 ساله می شد. اومده بود برای کمیسیون. وقتی داشتن میرفتن یکی از همراهاش دستش همش به آسِمون بود که قبول کنن که تحت پوشش بشه. دلم میخواست پدرامُ بغلش کنم. نازش کنم. من چقدر پسرای این سن و نوجوانُ دوست دارم. قلبم تیر میکشه درد میکنه میبین...
خود را دوست داشتن - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 8:12
موهام چندتایی سفید شدن. نشستم با قیچی کوتاهشون کردم از ته. یه کوچولو که بزرگ تر شدن دوباره کوتاهشون کردم. الان دارن بزرگ میشن بهشون دست نمیزنم. ولی از بقیه موهام کوتاه ترن و معلوم نیست کی اندازه بقیه میشن. هر وقت میبینمشون با بی رحمی کوتاهشون کردم ناراحت میشم. داشتم فکر میکردم چقدر همینطوری روحمو زخ...
دلم داره میترکه - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 8:11
خدایا - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 8:11
به ما، به همه ی اطرافیانمون، به همه آدم ها بچه های سالمی عطا کن. آمین یا رب العالمین
ادعُوا رَبَّکُم / پروردگارتان را بخوانید * - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 13:40
اگه چند سال پیش بود اصلا نمیتونستم توی همچو محیطی دووم بیارم. ولی حالا کنار میام. سعی میکنم حواسم به کار باشه که کارشونو راه بندازم و به چیزی دیگه فکر نکنم. به این فکر میکنم که خدایی هست و بنده هاشو میبینه. یه مسئله دیگه اینکه همیشه فکر میکنم بچه ها همگی معصوم و نازن. همگی قلبشون قشنگه. اینکه دنیای ...
تو رو آرزو کردم - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 22:40
بیا پایان بده به غصه هام.
بیست چهارم مهر هزار و سیصد و نود و پنج - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 22:40
از فردا صبح کارم شروع میشه. دیگه مثل بچه ها ذوق ندارم.
تاییدیه - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:52
آخرش حرف زدی با من خدا؟ باورت دارم منو ببخش گاهی بنده ی بدی میشم گاهی از زبان دیگران حرف میزنی ولی ما نمیفهمیم اگه حرف نمیزدی مثل یه گنجشک که وقتی اسیر میشه خودشو میکوبه به در و دیوار، زخم برمیداشتم باقیشَم به دستِ تو ممنونم
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری* - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:52
وقتی یه کاری میخوام بکنم دوست دارم قبلش با کسی مشورت کنم. بیان طرف و اینکه چی میگه خیلی مهمه. گاهی وقتا لازم نیست حرفو بپیچونیم و هزار تا حرفُ با هم قاطی کنیم به خورد کسی بدیم. گاهی یه جمله به ظاهر ساده مسیر کسیُ میتونه تغییر بده و در راه درست بذاره. بعضی ها هم بلدن خوب حرف بزنن هم بلدن حرفای خوب بز...
وحشت - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:52
بدتر از جنگ و وحشت و دعواهای توی دنیا، مردنِ یه نفر هست وقتی آدم ها با دستاشون توی خاک دفنش میکنن. دفن کردن یک انسان وحشتناکه. ریختن خاک به روش. جدا از اینکه روحِ که حقیقته. جدا از اینکه معلوم نیست اون طرف چی در انتظارشه. سراسر وحشت!
دلم تنگ میشه هر لحظه* - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:52
مصاحبه علمی دارم. ولی میخوام الان بخوابم. مخم رد میده ولی همش باید ازش کار بکشم. *معین
آتیش - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:52
انگار دنیام یه جایی توی گذشته ایستاده حرکت نمیکنه. فقط این منم که راه افتادم و نمیدونم کجا میرم.
گاهی وقتا زندگی میدونِ جنگه برای زن ها. باید جنگید - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:52
مادرم هیچوقت نجنگید. همیشه خواست همه چی آروم باشه، جو آروم باشه، به قیمت له کردنِ خودش. خواست دهنشونو ببنده تا فضا متشنج نشه. فداکاری یعنی بجنگی برای تغییر زندگیت، برای تغییر همه ی اونچه برات ارزش قائل نباشه، برای عزت نفست. بجنگی تا قلب بچه هات نسوزه از اینهمه بی انصافی. بجنگی بجنگی بجنگی ولی تو همی...
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی* - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:51
سکوت میخوام. آرامش ذهنی میخوام. کم آوردم از خودم. کم آوردم از زندگیم. کم آوردم. کاش الان توی خونه ییلاقیِ "م" اینا بودم. از دنیا میبریدم میرفتم توی دلِ کوه و جنگل. چقدر خسته ام *حجت اشرف زاده